روز ۱۶ دی ۹۶ ساعت ۷ شب بلیط گرفتم و رفتم سر خط .. اما در کمال ناوابرای اتوبوس منو جا گذاشت و رفت.. حتی ی مکث هم نکرد .
فردای اون روز با کلی ترس که خدایی نکرده سرما نخورم .. رفتم با بابام سر خط و بلاخره ساعت ۵ صب سوار اتوبوس شدم و ۸ رسیدم اصفهان
با دوستم رسول بودیم .اون الان داره کاراموزیشو توی بیمارستان گلپا میگذرونه و اومده بود کار اداری داشت
منم اسنپ گرفتم و رفتم بیمارستان ..
کلی دردسر کشیدم و نهایتا رفتم تو صف
ی دستار دکتر پانسمان بینیمو باز کرد.. وای خدا خیلی بد بود و درد دار
اومد چک کنه.. فشارش داد خون از هردوبینی زد بیرون.. خیلی داغون بودم و درد داشت
دیگه دکتر دیدم و نهایت فرستادم پیش اون دستیار
اونم دماغمو تمیز کرد و چسب بهش زد.. خیلیییی درد داشت چون ورم داشت
و اونم تا شد فشار میداد
تا اخرش تحمل کردم تا تموم شد
در پایان شماره زنی که توی بیمارستان کمکم کرده بود را گرفتم .. برای داداشم
داداشم عاشق دختر اون زن شده بود .
و و رفتم شرکت .. رفیقم علی اصغر مردونگی کرد و برام هم شام گرفته بود هم ناهار
کلی پذیراییم کرد .. الانم تو تخت بالا دراز کشیدم و دارم اینارو مینویسم
فردا میرم پیش دکتر پوست و نهایت با دوستم احسان ی سینما میریم و میریم گلپا
یاعلی و شبتون بخیر
قوطی_کبریت_زندگی...ما را در سایت قوطی_کبریت_زندگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114