
روز ۱۶ دی ۹۶ ساعت ۷ شب بلیط گرفتم و رفتم سر خط .. اما در کمال ناوابرای اتوبوس منو جا گذاشت و رفت.. حتی ی مکث هم نکرد . فردای اون روز با کلی ترس که خدایی نکرده سرما نخورم .. رفتم با بابام سر خط و بلاخره ساعت ۵ صب سوار اتوبوس شدم و ۸ رسیدم اصفهانxa0 با دوستم رسول بودیم .اون الان داره کاراموزیشو توی بیمارستان گلپا میگذرونه و اومده بود کار اداری داشت منم اسنپ گرفتم و رفتم بیمارستان .. کلی دردسر کشیدم و نهایتا رفتم تو صف ی دستار دکتر پانسمان بینیمو باز کرد.. وای خدا خیلی بد بود و درد دار اومد چک کنه....
ادامه مطلب