
بهمن ۱۴۰۰امروز ۲۸ سالمهبعد از گذشت ۱۰ سال با هم بودن و بهم قول دادن و شب های زیادی را با هم صبح کردن.. فاطمه بلاخره تصمیم گرفت عشق مسعود را پس بزنه وبره و دست پسر دیگه ای را بگیرهبشدت دلتنگشم ولی خردم کرد در این سالهای آخر..با اینکه همه چیز را براش فراهم کردم منو بی خیال شد برای چیزی بنام آبروی خانواده و خودش..امیدوارم همونطور که به من بی محلی کردی شوهرت به همین حد دل سرد و بی حس برات باشه فاطمهلطمات زیادی بهم وارد کردی و رهام کردی.ازت نمیگذرم.اینو مینویسم تا اگر روزی برگشتم به این وبلاگ ی...
ادامه مطلب
سلامxa0 امروز اگر اشتباه نکن روز سومعید هست مامانم ازم خواست تا برگردمبخونه.. ناراحت بودxa0 xa0 میخام برگردم تو خونه باشم تا ناراحت نباشه تو عیدی... خوب کردی که سر نمیزنی به اینجا.. بهتره مراقب خودت باش عزیزم...
ادامه مطلب
روز ۱۶ دی ۹۶ ساعت ۷ شب بلیط گرفتم و رفتم سر خط .. اما در کمال ناوابرای اتوبوس منو جا گذاشت و رفت.. حتی ی مکث هم نکرد . فردای اون روز با کلی ترس که خدایی نکرده سرما نخورم .. رفتم با بابام سر خط و بلاخره ساعت ۵ صب سوار اتوبوس شدم و ۸ رسیدم اصفهانxa0 با دوستم رسول بودیم .اون الان داره کاراموزیشو توی بیمارستان گلپا میگذرونه و اومده بود کار اداری داشت منم اسنپ گرفتم و رفتم بیمارستان .. کلی دردسر کشیدم و نهایتا رفتم تو صف ی دستار دکتر پانسمان بینیمو باز کرد.. وای خدا خیلی بد بود و درد دار اومد چک کنه....
ادامه مطلب
داداشم از دختر اون زن که شب عمل مراقب من بود خوشش اومده و الان خیلی شیفته اون شده کاملا معلومه همه جوره میخاد تلاش کنه بهش برسه.. فعلا نمیدونم چ خواهد شد.. بعدا جریانو براتون مینویسم...
ادامه مطلب